فهرست داستانک‌های مدیریتی







شرط بندی پیرزن باهوش

دفتر مدیرعامل بانک با هماهنگی قبلی به پیرزنی ثروتمند از مشتریان بانک، وقتی برای ملاقاتی اختصاص داده بود. پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیرعامل راهنمایی شد. مدیرعامل به گر...



1395/10/16


یک عیب کوچک

● جوانی می‌خواست ازدواج کند. به پیرزنی سفارش کرد تا برای او همسری مناسب پیدا کند .
پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد و گفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی ...



1395/7/17


کلاغ و خرس

یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن. کلاغه سفارش چایی می‌ده. چایی رو که میارن یه کمی‌شو می‌خوره، باقی‌شو می‌پاشه به مهموندار!
مهموندار می‌گه: چرا این کار رو کردی؟
کلاغه می‌گه: دلم خواست، پر ر...



1395/7/3


خرید طوطی

مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.
مشتری: چرا این طوطی این‌قدر گران است؟
صاحب فروشگاه: این...



1395/6/21


بهترین سیرکی که نرفته‌ام

     وقتی که نوجوان بودم، شبی با پدرم برای دیدن سیرک رفتیم. اول باید بلیت می‌خریدیم، پس در صف خرید بلیت سیرک ایستادیم. جلوی ما خانواده‌ای پر جمعیت ایستاده بود که به نظر می‌رسی...



1395/6/21


1 / 1